نالد به حال زار من امشب، سه تــــــار من
این مایه تسلی شب های تار من


ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من


در گوشه غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من 

اشک است جویبار من و ناله سه تار
شب تا سحر ترانه این جویبار من


چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجر مژگان یار من


رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من


آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه قرار دل بیقرار من


در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من!